دکان عطاری

سینه ام دکان عطاری است... 

دردت چیست؟

تو اگر جسمت بهاران است 

اما جان تو پاییز...

عازم مسجد سلیمانی،ولیکن میرسی تبریز!

عاشقی تو

عاشقی تو!

من برای عاشق بی کس 

من برای عاشق بی چیز

راه رفتن،

گریه کردن زیر باران میکنم تجویز

نازبوها، بوی نعناع ، بوی یاس،

سینه ام دکان عطاری است ...دردت چیست؟

محمد از نوع علا ترین صالح

جدایی

قهوه تلخ را لاجرعه سر میکشم

شاید

تلخی جدایی از تو را فراموش کنم...

دیشب دوری ات بسان گله ای از اسب های وحشی تن بی تاب و تبدارم را پیمود.

سنگین و باشکوه...

راهی سخت و دردی لاعلاج ، برای سال ها مرا به آغوش می خواند.

مسعود قربانی

مرا ترجیح بده

مرا ترجیح بده

به قدم زدن و غرق شدن در موسیقی

به خندیدن؛

رقصیدن؛

مرا ترجیح بده به این کتاب ها

به داستان ها؛

به نشستن و از باران گفتن ...

مرا ترجیح بده !

به لذت استشمام عطر اقاقی ها

به تماشای غروب

به بافتن رویا

مرا ترجیح بده به زندگی

به خواب به مهتاب

مرا به همه ی دنیا ترجیح بده

من ارزشش را دارم !

تنها منم که تو را بدون مرز

بدون حد

بدون قانون دوست دارم !

مرا ترجیح بده به خواندن همین جملات ....

| حامد نیازی |